سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

سپهر عشق مامان

اندر شیرین زبونی های گل پسر

سلام قشنگ مامان، از خدا میخوام همیشه سلامت باشی و خودش یاورت باشه توی هر کار خیری که انجام میدی. این روزها خیلی شیطون تر از قبل به دنبال شیطنت هستی و من، یه مامان خسته و پا به سن گذاشته، گاهی از پا به پا اومدن با تو، خسته و درمونده میشم و خجالت زده، که ای کاش یه کم سنم کمتر بود و خیلی بیشتر از این از شیطنت هات لذت می بردم. از خدای خوبم ممنون که بهم اجازه داد تا الان که حدود 8 روز مونده تا عید، رو در کنار تو و بابایی مهربون باشم و از بودن در کنار شما لذت ببرم. - این روزها که روی زبونت مدام کلمه " ماما،ماما " هستش و به کل کلمه ی " بابا " رو فراموش کردی.بابایی کلی ناراحته و میگه آرزو به دلم مونده به جای گفتن ماما، بهم بگه با...
19 شهريور 1392

فرهنگ لغت سپهر

واس که عاشق حرف زدنتم. دست مادرجون و خاله ریحانه درد نکنه که نمی دونم چطوری باید محبتهاشون رو جبران کنم. این چند وقته هم آقاجون بهشون اضاف شد. آخه آقاجون بازنشسته شده و از خداخواسته به بازی با سپهر مشغوله و هروقت اسم مهدکودک رو میارم کلی دعوام میکنه. یواشکی گفنت: سرخوش از اینکه به سپهر خوش میگذره که هیچی محرم تر و مسئولیت پذیر تر از آقاجون و مادرجون سپهر نیست. اینم دیکشنری سپهر: سپهر  = معنی مامان= مامان بابا= بابا هاپ= سگ پیشی= گربه موشت= موش دست= دست ماست= ماست    (ت) های آخر کلمه رو خیلی با تحکم میگه مووووووو = بسته به موقعیت مرغ، موی سر، گاو عمووووو= عمو مححححح...
19 شهريور 1392

کارگاه مادر و کودک خلاق-جلسه اول

سلااااااااااااااااااااااااااااام عذر بابت تأخیر. ولی با کلی خبر اومدم. اول از آخر شروع میکنم. هفته ی گذشته5 یا 6 شهریور (دقیقاً خاطرم نیست.دوست جونیا کمکککککککککککک) یه کارگاه خیلی خیلی خیلی عالی به همت مامان روانشناس برگزار شد. خیلی خوب بود.من که خیلی بهش احتیاج داشتم چه برسه به بچه هامون که توی این شرجی و هوای وحشتناکی که داریم، هیچ جایی نمیتونن برن و باید توی 4دیواری آپارتمان محبوس باشن. من که کلی هنرم شکوفا شد. کارگاه به روایت تصویر: *** هنرمندی خلاقانه مریم جون، مامان پریسا: *** هنر خلاقانه من (ولی هیچکی تحویلم نگر...
13 شهريور 1392

عکسهای گل پسر از مسافرت به اصفهان-خرداد 92

تشریف بیارین ادامه مطلب میسی   سپهر (اصفهان-کچوییه-باغبهادران) **** سپهر عاشق ماشینهای بزرگه. اینجا هم ول کن نبود *** سپهر و باباش در حال خوردن و چیدن توت و آلبالو در روستای اجدادی بابایی: *** سپهر خونخوار.................... ببخشید سپهر آلبالوخوار *** سپهر توی بازار میدون امام اصفهان، اون بالایی هم آیسانه ها،ببینید چطور محو داییش (بابایی) شده! **** سپهر در باغ بسیار زیبای برندگان اصفهان   عاشق هردوتونم به خدا   ...
2 مرداد 1392

دو هفته ای نیستیم

سلام، بازم اومدم با یه شرمندگی بابت ننوشتن خاطرات پسرم. از ماه مبارک رمضان که تایم کاریمون کم شده، برعکسش کارهام خیلی زیاد شدن. و اصلاً فرصت نداشتم که بام توی دفتر خاطرات مجازیت و شیرین کاریهات رو واست ثبت کنم. ولی به جاش کارهای تولدت رو انجام دادم و سفارش طراحی دادم و الان باید فقط برم واسه چاپشون. خیلی بامزه شدن. راستی از امروز تا آخر ماه رمضون اداره تعطیله و منم به اینترنت دسترسی ندارم. ولی بهت قول میدم در اسرع وقت یه خط اینترنت درخواست بدم که خیلی راحت تر بدونم خاطراتت رو بنویسم و بزارم اینجا. این از این . تا پست بعدی
2 مرداد 1392

تولد بابایی و اسباب کشی

سلام عزیزم. 15 تیر تولد بهترین همسر و بابای دنیا بود. دلیل تأخیرم واسه گذاشتن این پست این بود که میخواستم با عکسای تولد بابایی و عکسهای متفرقه شمابیام. ولی نمیدونم چرا پورت دستگاه اداره کار نمیکنه که عکسها رو از دوربین بزارم توی کامپیوتر.خونه هم که بعد از اسباب کشی هنوز وقت نکردم کامپیوتر رو راه اندازی کنم.آخه دقیقاً روز قبلش (جمعه 14/04/92) اسباب کشی داشتیم به واحد بغلیمون. خونه رو فروختیم و الان کرایه نشین شدیم تا خونه ساخته بشه. خلاصه اینکه دلیل تأخیرم این بود.با خودم گفتم عکسهای تولد و بقیه عکسها رو بعد میزارم. بابایی ، بهترین بابایی دنیا تولدت مباااااارک   ...
19 تير 1392

از شیر و پوشک گیری

دوباره سلام. میتونستم این مطلب رو توی مطلب قبلی بنویسم. ولی چون از شیر گرفتن و پوشک گرفتن یه پروژه ی عظیمه، دلم نیومد توی یه مطلب تنها ننویسم. از شیرگیری: (شروع پروژه : از تاریخ 1392/03/18) اون دو هفته ای که نبودم، حدوداً از 18 خرداد ماه، تصمیم به از شیرگیری سپهر افتادم. گفتم حالا که بنا به دلایلی مرخصی گرفتم بهتره که از شیر بگیرمش تا هوا بیشتر از این گرم نشده و سپهر اذیت نشده.این بود که شروع کردم به این کار. الهی قربونش برم. قیافه اش یادم نمیره. نانای مامانی رو زردچوبه زدم و سپهر تا اومد با ولع نانا بخوره، از طعم خاص و بد نانای مامانی، چشماش گرد شد و گفت نه.... گفتم بیا بخور، گفت نه..... قربونش برم الهی، الهی مامان فدات ب...
10 تير 1392

این روزهای سپهر

سلام پسرک شیطون مامان، که خدا رو شکر از همیشه آبی تر و شیطون تری. این روزها اینقد شیطنت زیاد شده که به گرد پاهات هم نمیرسم. منو ببخش که به خاطر بعضی کم کاریهام و آشفتگی های این چند وقتم زیاد سرت داد میزنم. گاهی بابایی اینقد باهام دعوا میکنه که فکر میکنم من نامادری تو هستم نه مامانی. هرچند بعد اینقد از کارم پشیمون میشم و به فکر میرم که هیچکی نمیتونه از این حالت منو در بیاره. حرف زدنت شیرین شده، کارهات و ناز کردنت و خودتو لوس کردن و ...... خیلی دوستت دارم سپهرم. عاشقتم گلم.
10 تير 1392

سپهر در مسابقه نی نی شکمو

سلام. بالاخره با کمک خاله سارا (مامان علی خوشتیپ) طلسم شرکت کردن سپهر توی مسابقات نی نی وبلاگ شکسته شد . دستت درد نکنه سارا جون. اگه تو تشویقم نمیکردی، عمراً تو مسابقه شرکت میکردم. دوست جونایی که به سپهر رأی بدن یه دنیا ممنونشون میشیم و به قول سارا جون اگه رستوران زد، قول میده که مجانی به رستورانش دعوتتون کنه . کد علی خوشتیپ  118 و کد سپهر 168 هستش. این عکس سپهر شکمو: http://www.niniweblog.com/images/festival92/168.jpg *************************** اینم علی شکمو :    اگه از عکسا خوشتون اومد کد 168 مربوط به سپهر و کد 118 مربوط به علی خوشتیپ رو به شماره 20008080200 اس ام اس کنید. خیلی دوستتون داری...
5 تير 1392

میلاد با برکت مهدی موعود (عج)

  خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت ، از اَشدّ ضرورات است. [مرحوم آیت الله بهجت]   چه انتظار عجیبی! تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی! عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم : خداکند که بیایی....... ...
2 تير 1392